|
Flynn Till the end of my time
| ||
|
کوچیک که بودم خیلی دوست داشتم خانه های پازل رو کنار هم قرار بدم و تصویر آخررو ببینم. خیلی شوق داشتم برای دیدن اون لحظه. وقتی بزرگ شدم پازل ها هم با من بزرگ شدن و واقعی. دیگه دوست نداشتم اون پازل ها رو کنار هم بچینم و به حقیقت شکلی که ساخته اون خونه هاست برسم. شنبه این پازل کامل شد و به خیلی از حقیقت ها پی بردم. شنبه متوجه شدم دوستان من به دوستی با من فکر نمی کنن. البته فکر می کنن ولی نه اون دوستی ساده که در فکر من میگذره. اون دوستی خاص معمولی. از اون روز پیش خودم فکر می کنم شاید خانه ها رو اشتباه چیدم ولی هر کاری می کنم باز اون تصویر ساخته میشه و هر بار محکم تر از دفعه قبل و واضح تر. میترسم از ادامه این روند نه دلم میاد ادامه ندم و نه جرات ادامه دادن دارم با این شرایط جدید از سمت راستم می ترسم از حرف «ن» هم میترسم دنیام داره تبدیل به کابوس میشه در این هفته و آخرین مهره این پازل شاید تصویری از من تنها باشه
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٩ ب.ظ ] [ حسین ]
نمی دونم چرا این هفته برای من این طوری شده! امرزو دومین خبر بد رو شنیدم البته نه به بدی قبلی اما تقزیبا بد دو تا از دوستانم تصادف کردن و دست یکیشون شدید آسیب دیده و نیاز به عمل جراحی داره ظاهرا. خدایا ممنون که برای این دو دوستم اتفاقات بدتری رخ نداد اما دیگه برای من کافیه حداقل برای این هفته [ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٩ ب.ظ ] [ حسین ]
امروز من بودم و پارچه های سیاه من بودم و انسان های سیاه پوش من بودم و اشک های بلوری من بودم و گریه های یک پسر.پسری که من رو یاد خودم در قدیم می انداخت. من بودم و اشک و آه و خاطره ها من بودم و یک تصویر پشت شیشه من بودم و تنهایی مردی که میرفت و من تنها رفتنش رو حس کردم. و در آخر من بودم و دریایی بدون موج در چشم هایم پشت شیشه های دودی وقتی عقربه سرخ رنگ روی 110 بود و عقربه سرخ مرد روی خط پایان. مردی که رفت اما خوبیهاش برای من پابرجاست با تصویری از او در دستم و تصویری در ذهنم: روی تختی سرد با دستانی سردتر آخرین تصویر فراموشت نمی کنم [ سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۳٦ ب.ظ ] [ حسین ]
یک عقیده الان مدت هاست با من زندگی می کنه که پدر و مادر همیشه مهمترین افراد زندگی هستن اما بعد از این دو نفر برای یک فرد مجرد بهترین گزینه دوستانش هستن،دوستان قدیمی. الان دو ترمی هست که با دو نفر تو دانشگاه دوست هستم و علی رغم مشکلات احتمالی که ممکنه پیش بیاد(البته اوایل)با هم دوست موندیم و یک گروه سه نفره تشکیل دادیم که هدف اصلی رفع مشکلات درسی هم دیگه بود در ابتدا تا اینکه کم کم بیشتر با مشکلات هم دیگه درگیر شدیم و شروع کردیم به هم دیگه کمک کردن. این آشنایی بیشتر و بیشتر شد تا حدی که الان دیگه این گروه دوستی رو با خواهر و برادرهام هم عوض نمی کنم یا حتی فامیلم و مهمترین دلیل اینه که از نظر فکری کاملا مثل هم هستیم و همه با هم راحتیم. میدونم همه شما اینقدر با کمالات هستید که وقتی میگم راحت هستیم متوجه معنی دقیق این کلمه و اونی که مد نظر منه میشید البته اگر من رو کامل شناخته باشید [ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٩ ق.ظ ] [ حسین ]
سلام به دوستان گلم ببخشید که نتونستم بنویسم و عذرخواهی بیشتر به دلیل پستی که الان می نویسم: تو راه دانشگاه بودیم که دیدیم یک ماشین نگه رفته سمت بخش خاکی جاده و دود شدیدی که به خاطر لنت ترمز بود اطرافش رو گرفته. سر نشین خودرو یک خانم بود که تقریبا بی حال داخل ماشین بود و در اون لحظه که اتوبوس ما ایستاد خدا میدونه با چه سرعتی ما چند تا پسر دویدیم که به سمت ماشین بریم در ماشین از سمت خودش باز نمیشد و بعد از چک کردن اینکه باک سوراخ شده یا نه که خوشبختانه نبود از در سمت راست اون خانم رو بیرون آوردیم. هنوز تصویر صورت خونی و جای زخم خیلی بزرگ و عمیق که به خاطر برخورد صورتش به شیشه و جای زخمی که حالا حالا خوب نمیشه و زیبایش رو شاید خراب کنه و صدای ناله هاش رو نمیتونم فراموش کنم و در اون بین سعی می کردیم به خانم های هم کلاسی که بعضی هاشون از شدت ترس رنگشون سفید شده بود هم دلداری بدیم و آرومشون کنیم از شانس ما اون روز خانم ن.ن. دوست صمیمی خودم که دوره امدادی گذرنده بود هم دانشگاه نیومده بود. بی اختیار یاد یکی از دوستام خانم ه.ع. افتادم که ایشون هم یک پراید دارن و خیلی سرعت میرن امروز اس ام اس زدم که اگه میشه فقط کمی آروم برید و شرح اتفاقات رو براشون گفتم. دیدن یک زخمی ناراحت کننده تر از دیدن یک جسد بوده برای من همیشه و همیشه امیدوارم هیچ کدوم از این صحنه ها هیچ وقت نبینیم و حال اون خانم هر کی که هست و هر جا که هست زودتر خوب بشه [ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٧ ب.ظ ] [ حسین ]
[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠۳ ق.ظ ] [ حسین ]
من آتش هستم اما نه از اون آتش هایی که میسوزنه و خاکستر میکنه و نه از اون هایی که فولاد میسازه من از اون آتش هایی هستم که توی یک خونه جنگلی منتظره تا اگه کسی بیاد که سردشه اون رو گرم کنه. درسته من آتشم،آتشی که در آخر کار دوباره با خودش خلوت می کنه. تازه اگه موقع رفتنشون سهم من یک سطل آب نباشه من آتشم،آتشی که گرم میکنه آتشی که دوست داره مثل باد هم باشه و از این کلبه به جاهای دیگه هم بره. راستی: خونه باد کجاست؟ میخوام ازش پرواز یاد بگیرم ولی باز هم: من آتشم،فقط یک آتشم همین [ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٦ ق.ظ ] [ حسین ]
امروز من و مادری که مثلا باهم قهر هستیم چند روزه(البته در ظاهر اما با هم حرف میزنیم و فوتبال هم می بینینم)با هم رفتیم بیرون به همراه خاله ام. در حال گشت و گذار بودیم که اینجا رو پیاده کردیم و من فرش پهن کردم و اون ها نشستن و خودم رفتم دنبال علاقه ام عکس گرفتن. -->روی عکس ها کلیک کنید تا بزرگ بشن -->اونجا که عکس دست خودم هم هست یک گیاهه که دو خانم میچیدن و وقتی ازشون پرسیدم اونی که دستم هست رو بهم دادن و گفتن این یک گیاه خودرو هستش و مثل اسفناج مصرف میشه. [ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٥ ب.ظ ] [ حسین ]
الان چند روزی هست به طرز خیلی خیلی افراطی به این آهنگ گوش میدم و حسی که بهم میده باعث نمیشه زده بشم از شندینش بلکه به سمت تکرار بیشتر سوق میده من رو. اگه بگم نمیدونم چه اتفاقی افتاده دروغ گفتم میدونم خیلی خوب هم میدونم. میدونم این همه نیروی معکوس از کجا میاد. میدونم خیلی ها اطرافم من رو یک پسر شاد و سرخوش و بدون مشکل میدونن ولی این فقط یک نقابه. البته نه اینکه همیشه افسرده باشم و نا امید ولی اونی که من هستم تو دنیای واقعی با منی که هستم خیلی فرق داره. این رو بهم دنیا یاد داده که برای بودن باید شاد بود و گاهی خیلی شاد وگرنه دیگه نیستی،دیگه وجود خارجی نداری و وقتی با خودم کلنجار میرم می بینم دلیلی برای نشون دادن خودم ندارم و پنهان موندن و بودن شاید بهتر باشه از آشکار موندن و نبودن. دلم شراب میخواد اما نه شراب معمولی از همون هایی که خیام میخورد،از همون ها که نخورده مستت میکنه و دنیا برات کمرنگ میشه. اما ساقی رو نمیخوام،فقط یک بطری اصل میخوام که یک شبه کلش رو بخورم. خدایا اگه چیزی داری برای دردم الان وقتشه به فرشته هات بگو برام بیارم پول پستش هم با من. از اون هاش بیار که کمک کنه به جای بخشش،فراموش کنم. از اون ها که خودم،اطرافیانم و دنیا رو فراموش کنم. خدایا با پست پیشتاز بفرست خیلی واجبه فقط سریعتر لطفا [ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٩ ب.ظ ] [ حسین ]
طرز تهیه آلبوم secret garden 1-ابتدا نرم افزار دانلود موسیقی را از اینجا دانلود می کنید. 2-سپس به بخش حرف S رفته و secret garden را انتخاب و از لیست باز شده به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید و یا دانلود نمایید. 3-نوش جان من خودم از این نرم افزار استفاده می کنم خیلی خوب و کاراست امیدوارم لذت ببرید. موفق باشید [ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٢ ب.ظ ] [ حسین ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||